تبليغاتX
من و نیستی هایم

من و نیستی هایم

هر چه هستم و نیستم برای رسیدن به توگریبان تمام نیستی هایم راپاره میكنم و هست میشوم درهر چه نیستی است

حرف هايي براي نگفتن

چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
برايش واژه اي نساخته اند،
خودمان هم درست معني اش را نمي فهميم
چيزهايي از جنس دوست داشتن،

خوبي ديگران را خواستن،
غربت وتنهايي.

دلشكستگي،
چشم انتظاري كسي كه حرف دل را بفهمد وزبان دل را بلد باشد


چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
چيزهايي كه نه از جنس حرف وكلامند ونه از جنس…
چيزهايي از جنس نوعي احساس گرم وسبز،
بوي عرق نعناع
بوي كاهگل،
بوي لبخند دختري كه پدرش از سفر برگشته است
بوي قطرات اشك مادري كه چشم به راه تنها پسرش مانده است.


چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
چيزهايي كه پدر،مادر،برادر وخواهرمان هيچ كدام محرمش نيستند
“حرف هايي براي نگفتن”
هي فكر ميكنيم وهي توي خودمان ميرويم
دلمان زيرو رو ميشود،بغض گلويمان را ميگيرد
لبهايمان را مي جويم،
به چشهايمان فشار مي آوريم كه راه اشك را ببنديم
…نميتوانيم،
قطره هاي اشك آرام آرام از چشمهايمان سرازير ميشوند
گونه هايمان سرخ شده اند


چيزهايي توي دلمان هست كه فقط براي خودمان نگه داشته ايم
“حرف هايي براي نگفتن”…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:53  توسط نورا  | 

به چشمهای خود دروغ نگوییم ... خدا دیدنی است ...

 

نیایش

 

… و اين دل خسته تا هميشه در آسمان عشق تو پرواز ميکند ....

 و تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده ميگردانی ...

 من غريب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گمگشته ام

 و تو آشنايی و راهنما ...

 من زندگی ام به یک مو بند است ...

  جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است ،

 روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست ،

  قلب پر تپش ام را حس کن که برای رسیدن به تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست ،

 چشمهای غمگینم را ببین  که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است ،

 بغض گلویم را بگیر  که این همان درد دوری و دلتنگی است ،

  آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از حسد در تن ضعیف و بیمارم است ،

 و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی ...

 اينک سوار بر مرکب اميد به سوی تو می آيم ،

 به سوی تکيه گاهی که ويران نمی شود ،

 دورها آوايی است که مرا می خواند  ....

 اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی

 اللهم انی اسئلک ببهائک کله ...

 اللهم انی اسئلک باسمائک کلها ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:50  توسط نورا  | 

سرآغاز ...

  و در آغاز هیچ نبودیم ...  و سپس نیز هم !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:41  توسط نورا  |